پاتریک میخواهم شاد باشی، میخواهم بدانی تو مرد بسیار خاصی هستی مکثی کرد، انگار میخواست کلماتش در من رسوخ کنند. سپس با لحنی که انگار قلبم را در آغوش گرفت، ادامه داد: تو کافی هستی. یخ زدم. من، مردی پنجاهو پنجساله که خیال میکرد، درمان، سالها هوشیاری، و داشتن پول شکاف درونم را پر میکند، مقابل او نشسته بودم. اما نه درمان، نه موفقیت، و نه گذر سالها، آن خلأ تاریک را پر نکرده بودند. و حالا، با همین چند کلمه، فهمیدم من نیازی به اصلاح ندارم. ناقص بودنم، زخمهایم، و سختیهایی که پشت سر گذاشتهام، همان چیزهاییاند که دوست داشتنیام کردهاند. اشکهایم جاری شد. او رنج میکشید و من آمده بودم که کنارش باشم، ولی حتی در آخرین لحظاتش، نمیتوانست از بخشیدن حس خوب به دیگران دست بکشد. این عشق ناب بود. وقتی خانهاش را ترک کردم. برای اولین بار در زندگی، نوعی آرامش عمیق، مثل نسیمی تازه، درونم نشست. سفر طولانی و پرکاری بود تا به اینجا برسم، اما امروز میتوانم صادقانه بگویم: من خودم را بیقیدوشرط دوست دارم. از عبور از هر مانع و هر طوفانی که سرراهم بوده، به خودم افتخار میکنم. دیگر نیازی نمیبینم خودم را ثابت کنم تا دوست داشتنی یا شایسته باشم.
پیشگفتار: / 11
فصل اول: اپیدمی ورزشی / 15
فصل دوم: آسیبپذیری – فروریختن دیوارها / 23
فصل سوم: دلسوزی – مبارزه با ترس / 35
فصل چهارم: درک والدین / 43
فصل پنجم: تعلق / 57
فصل ششم: یکدلی – با کفشهای دیگران راه بروید / 73
فصل هفتم: دستیار یکپارچگی، ساختن مربی – بازیکن درونی / 85
فصل هشتم: رهبران آینده شما به دنیا نمیآیند، ساخته میشوند / 97
فصل نهم: خودمحوری بیش از حد / 107
فصل دهم: چگونه تغییر دهیم؟ / 121
فصل یازدهم: سپاسگزاری: قلب برنده مسابقات / 137
فصل دوازدهم: کوری عاشقانه / 149
فصل سیزدهم: کتاب راهنمای مربی – چگونه مربی بهتری شویم؟ /161
فصل چهاردهم: مراحل تغییر / 173
فصل پانزدهم: تو کافی هستی / 183
| دسته بندی موضوعی | موضوع فرعی |
| علوم انسانی |
تربیت بدنی
|