تا آنجا که میدانم، قضات معمولاً عمیقاً در پی آن هستند که بهترین تصمیم ممکن را بگیرند و آن را بهگونهای بیان کنند که برای اصحاب دعوی و غالباً برای افکار عمومی تا حد امکان عادلانه جلوه کند. اگر خود من قاضی بودم، همین دغدغهها را داشتم؛ هر کس که حداقلی احساس مسئولیت نسبت به دیگران داشته باشد، چنین است. نخستین کار من پس از دانشکدۀ حقوق، دستیار قضاییِ قاضی بسیار توانایی به نام استوارت جی. پولاک، قاضی همکارِ دیوان عالی نیوجرسی، بود. تردیدی نیست که همدلی من با بار سنگین مسئولیت قاضی تا حدّی از همان تجربۀ خاص برآمده است. با این حال، نکته عامتر و بنیادیتر این است که هر قاضی جدی که خود و منصبش را جدی میگیرد، با دو کارِ دشوار دست و پنجه نرم میکند: تصمیمگیری و ارائۀ آن.
این کتاب دربارۀ چگونگی و چرایی نوشتنِ قضات و ساختار و معنای زبان برای توجیه تصمیمهایشان است. از قضات پیوسته خواسته میشود قوانین و سایر اسناد حقوقی را تفسیر کنند. غالباً اصحاب دعوی بر سر اینکه سند چه الزام یا منعی را بر عهدۀ آنان میگذارد، اختلاف دارند. در چنین وضعی، چه دعوایی طرح شده باشد و چه دولت تعقیب کیفری را آغاز کرده باشد، قاضی باید تعیین کند سند چه معنایی دارد. برای این کار، قضات اغلب گونهای تحلیل زبانشناختی سندِ موردِ نزاع را عرضه میکنند. همانگونه که در سراسر کتاب خواهیم دید، اتکای آنان به استدلالهای زبانشناختی، هم از حیث ثبات و هم از حیث انسجام، یکدست نیست و گاه سلیقهای و ناسازگار است. کوشیدهایم چراییِ این امر را بررسی کنیم و در این مسیر چیزی دربارۀ ساز و کار حقوق بیاموزیم.
فصل 1: چامسکی و کاردوزو: زبان شناسی و حقوق
فصل 2: قاضی در مقام زبان شناس
فصل 3: فصل سوم: دستکاری در قواعد بازی
فصل 4: هنگامی که زبان روشن است
فصل 5: جست وجو برای دقت بیش از حد
فصل 6: برخی چالش ها در باب واژگان: تلاش برای فهم قانون اساسی
فصل 7: چرا وضعیت بهتر نشده است؟
| دسته بندی موضوعی | موضوع فرعی |
| علوم انسانی |
حقوق
حقوق |