دانشگاه؛ از میدان جوشش اندیشه تا سکوت امروز!
دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی یزد
دانشگاه در تاریخ معاصر ایران و جهان، همواره نقشی فراتر از یک نهاد آموزشی صرف ایفا کرده است. دانشگاه، بهویژه در قرن بیستم، نه فقط محل آموزش مهارتهای حرفهای بلکه کانون بیداری اجتماعی، نقد قدرت و شکلگیری جریانهای فکری نو بود. در بسیاری از مقاطع تاریخی، این دانشجویان بودند که با انرژی جوانی، آرمانخواهی و بیپروایی نسبت به وضعیت موجود، موجهای اجتماعی را به حرکت درآوردند و گفتمانهای تازهای را بر زبان جامعه جاری ساختند. اما امروز وقتی به فضای دانشگاهی مینگریم، پرسش جدی و هشداردهندهای پیش روی ماست: آیا دانشگاه دیگر آن میدان جوشش اندیشه و تحول نیست و به فضایی خنثی فروکاسته است؟
نخست باید به این نکته توجه کنیم که "خنثی شدن" دانشگاه الزاماً به معنای خاموشی مطلق نیست، بلکه به معنای از دست رفتن نقش مرکزی آن در حیات فکری و اجتماعی جامعه است. دانشگاهی که روزگاری الهامبخش حرکتهای اجتماعی بود، اکنون بیشتر شبیه نهادی اداری به نظر میرسد؛ نهادی که وظیفهاش تولید مدرک، انتقال اطلاعات استاندارد و تربیت نیروی کار برای بازار است. این تغییر نقش را میتوان نتیجه مجموعهای از عوامل دانست. یکی از مهمترین دلایل، تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی است. دانشجوی امروز بیش از هر زمان دیگری دغدغهی معیشت و آینده شغلی دارد. او در جهانی زندگی میکند که رقابت اقتصادی، امنیت شغلی و فشارهای معیشتی بر همه چیز سایه انداخته است. در چنین شرایطی، فرصت و انرژی برای پرداختن به مسائل کلان سیاسی و اجتماعی کاهش مییابد.
دانشجو به جای آنکه خود را بازیگر تحولات اجتماعی بداند، بیشتر به عنوان فردی مینگرد که باید "از دانشگاه عبور کند" تا شغلی بیابد و آیندهای شخصی برای خود بسازد. عامل دیگر، محدودیتهای نهادی و ساختاری است. در بسیاری از دانشگاهها، امکان شکلگیری گفتمانهای انتقادی و آزاد به حداقل رسیده است. فضایی که روزی مملو از مناظرهها، بحثهای داغ و برخورد اندیشههای متضاد بود، اکنون با سکوتی سنگین یا گفتگوهایی محافظهکارانه جایگزین شده است. دانشجو اگر هم دغدغهای داشته باشد، احساس میکند که امکان طرح آن در فضای عمومی دانشگاه محدود یا بیثمر است. به این ترتیب، نوعی "یأس خاموش" شکل میگیرد؛ بیتفاوتیای که نه از سر بیفکری، بلکه از احساس بیاثر بودن ناشی میشود. از سوی دیگر، فناوریهای ارتباطی نیز نقشی دوگانه ایفا کردهاند. شبکههای اجتماعی در ظاهر فرصت گفتوگو و نقد را گستردهتر کردهاند، اما در عمل دانشگاه را از جایگاه "کانون گفتوگو" کنار زدهاند.
امروز بسیاری از بحثهای سیاسی و اجتماعی به فضای مجازی منتقل شده است، فضایی که گرچه سریع و پرهیاهو است، اما اغلب سطحی، گذرا و فاقد عمق اندیشهورزانهای است که روزی در دانشگاه جریان داشت. به همین دلیل، دانشگاه در قیاس با فضای مجازی، بیشتر به محیطی "خاموش" و "حاشیهای" شبیه شده است. با این همه، نباید این وضعیت را به معنای مرگ قطعی نقش سیاسی و فکری دانشگاه دانست. سکوت امروز میتواند بذر جنبشهای آینده را در دل خود بپرورد. تاریخ نشان داده است که دانشگاهها گاه پس از دورههای رکود و خنثی شدن، دوباره به صحنه بازگشته و تحولات بزرگی را رقم زدهاند.
پرسش اصلی اینجاست که آیا شرایط اجتماعی و سیاسی کنونی امکان چنین بازگشتی را خواهد داد؟ و اگر آری، این بازگشت چه شکلی به خود خواهد گرفت: یک شورش ناگهانی یا شکلگیری تدریجی اندیشههای نو؟ در نهایت، اگر دانشگاه از میدان جوشش اندیشه و تحول به فضایی خنثی بدل شود، جامعه با یک خلأ جدی روبهرو خواهد شد. جامعهای که دانشگاه در آن تنها به محل صدور مدرک تقلیل یابد، جایی برای تولد افقهای تازه و اندیشههای جسورانه نخواهد داشت. و این دقیقاً همان خطری است که باید آن را جدی گرفت. زیرا بدون دانشگاه زنده و فعال، سیاست و اجتماع نیز دیر یا زود دچار رکود و تکرار خواهند شد. پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا ما به بازآفرینی نقش دانشگاه در حیات اجتماعی باور داریم؟ یا باید پذیرفت که دانشگاه دیگر نه میدان اندیشه و تحول، که صرفاً ایستگاهی برای عبور به بازار کار است؟ پاسخ به این پرسش، نه فقط سرنوشت دانشگاه، بلکه آینده جامعه را نیز رقم خواهد زد.