مقایسه تطبیقی نسبت اخلاق و معنای زندگی مقایسه تطبیقی نسبت اخلاق و معنای زندگی (از نظر خواجه نصیر الدین طوسی و تامس نیگل)
نویسنده:
پرستو حاتمی شفق
مترجم:
سال نشر:
1404
صفحه:
246
نوبت چاپ:
1

دغدغه‌‌ی معنا و دست‌‌یابی به زندگی معنادار یکی از اساسی‌‌ترین دغدغه‌‌های وجودیِ آدمی است، انسان تنها موجودی است که وجودش برای او مسئله است. از میان همه‌‌ی موجودات تنها انسان است که شگفت‌‌انگیزترینِ شگفتی‌‌ها، یعنی پرسش در باب هستی را تجربه می‌کند؛ بنابراین می‌‌توان گفت که پرسش از معنای زندگی پرسشی به قدمت حیات بشر است و به همین علت در طول تاریخ فلسفه، اندیشمندانِ بسیاری همچون ارسطو، آکویناس و کانت به تحلیل و بررسی این پرسش همت گمارده‌‌اند. اما در دوران متأخر در شیوه‌‌ی نگرش به مسئله معنای زندگی و در گونه جوابی که می‌‌طلبد دگرگونی حاصل شده است و بسیاری از صاحب‌‌نظران و متفکران در حوزه‌‌ها و رشته‌‌های گوناگونی مانند فلسفه، روان‌‌شناسی، فلسفه دین و فلسفه اخلاق به تحلیل و بررسی این پرسش پرداخته‌‌اند (کریمی‌‌قدوسی، 1390: 73).

متز (2002) در کتاب‌‌اش پیرامون معنای زندگی می‌‌گوید:

«چه چیزی مانع بسط و شکوفایی نظریه‌‌های مربوط به معنای زندگی شده است؟ یک عامل احتمالاً این است که این عرصه، فاقد تعریف دقیق و روشن از خودِ پرسش معنای زندگی است. فیلسوفان در مورد مفاد بهزیستی و عمل صوابْ احساس رضایت بیشتری دارند تا معنا و مفاد معنای زندگی. احتمال دیگر این است دیدگاه‌‌های رایج کانتی و سودگرایانه به شبیه‌‌سازی اندیشه درباره‌‌ی مقولات هنجاری ادامه می‌‌دهند. نظریه‌‌پردازانِ هنجاری اغلب قلمرو خود را به دو بخش اصلیِ خوشبختی و اخلاق تقسیم می‌‌کنند و بدین‌ترتیب، پیدا کردن جایی برای طرح پرسش‌‌های مربوط به معنای زندگی را دشوار می‌‌سازد و اگر جایی برای طرح پرسش از معنای زندگی پیدا شود، معمولاً تصور بر این است که فراتر از حد فهم بشر است، جایی که جست‌‌وجوی عقلانی را برنمی‌‌تابد. فیلسوفان معاصر همواره کوشیده‌‌اند تا معنای دعاوی مربوط به معنای زندگی را شرح دهند و نشان دهند که معنای زندگی، جدای از رفاه و اخلاق؛ مقوله‌‌ای هنجاری و اساسی به حساب می‌‌آید. به‌علاوه، آنها همان روش‌‌های تحلیلی را که عموماً در حوزه‌‌های هنجاریِ دیگر به کار می‌‌رود، در اینجا هم به کار گرفته‌‌اند تا پاسخ‌‌های نظری برای این پرسش که چه چیزی زندگی را معنادار می‌کند، بیابند‌» (متز، 2002: 267-268).

معنای زندگی از زمره مسائل اساسی در زندگی انسان‌‌ها بوده و هست، اما فیلسوفان در دو قرن و نیم اخیر به جد بدان توجه کرده‌‌اند. گرچه فیلسوفان اگزیستانس، بیش و پیش از فیلسوفان تحلیلی و با شیوه و رویکردی متفاوت به معنای زندگی پرداخته‌‌اند، اما فیلسوفان تحلیلی نیز در چند دهه‌‌ی اخیر کوشیده‌‌اند تا با تفکیک معنای زندگی به‌عنوان مقوله‌‌ای هنجاریْ مستقل از هنجارهای خوشبختی و اخلاق، راه را برای نظریه‌‌پردازی درباره‌‌ی معنای زندگی باز کنند؛ زیرا در آغاز قرن بیستم، معنای زندگی، مقوله‌‌ی هنجاریِ مستقلی شمرده نمی‌‌شد، بلکه در بهترین حالت، آن را به خوشبختی و اخلاق فرو می‌‌کاستند (متز، 2002: 782؛ به نقل از بیات، 1399: 49). ازاین‌رو، تلاش‌‌های فیلسوفان تحلیلی در دهه‌‌های اخیر، نشان داد که معنای زندگی را نمی‌‌توان به یکی از دو مقوله‌‌ی هنجاری اخلاق و خوشبختی فروکاست؛ البته این سخن بدان معنا نیست که ارزش‌های معنادار در عرض ارزش‌های هنجاریِ دیگر مانند ارزش‌های اخلاقی، دینی و زیباشناختی است، بلکه برخی فیلسوفان تحلیلی مانند تدئوس متز (1952) با ارائه‌ی تفسیری از ارزش نشان دادند که هر نوع ارزشی نمی‌تواند به زندگی معنا دهد و تنها برخی از ارزش‌ها می‌‌توانند برای زندگی معنابخش باشند. لذا، به‌رغم اختلاف‌نظرهای ایشان درباره اینکه چه چیز یا چه چیزهایی می‌‌توانند به زندگی هر فرد انسانی معنا دهند یا برای معناداریِ زندگی وی لازم‌‌اند، کوشیده‌‌اند تا درباره‌‌ی معنای زندگی نظریه‌‌پردازی کنند (بیات، 1390: 19-20).

بخش اول: مفاهیم و تعاریف 13

بخش دوم: نسبت اخلاق و معنای زندگی از منظر خواجه نصیرالدین طوسی 109

بخش سوم: نسبت اخلاق و معنای زندگی از منظر تامِس نیگل151

بخش چهارم: بحث و نتیجه‌گیری تطبیقی189189

13

13

دسته بندی موضوعی موضوع فرعی
علوم انسانی فلسفه
فلسفه

تمامی حقوق این سایت برای سازمان ترویج مطالعه و نشر جهاد دانشگاهی محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 Iranian Students Booking Agency. All rights reserved