در نظریه دلبستگی، پژوهشگران میان دو جزء اصلی تمایز قائل میشوند: جزء عمومی و جزء تفاوتهای فردی. جزء عمومی ناظر بر آن چیزیست که در همه (یا تقریباً همهی) انسانها مشترک است و جزء دوم در تلاش است تا تفاوتهای میان افراد را توضیح دهد (سیمپسون و بلسکی، ۲۰۱۶). جزء عمومی تصریح میکند که نوزادان گونههای مختلف جانوری، از جمله انسان، بدون مراقبت دیگران قادر به بقا نیستند. فرض بنیادین نظریه دلبستگی این است که «سامانهی دلبستگی» در نوزادان، وقتی فعال میشود، در خدمت حفظ نزدیکی به چهرهی دلبستگی است، فردی که بتواند نوزاد را از تهدیدهای محیطی محافظت کند. همه شنیدهاند که جیغ نوزاد چقدر غیرقابلچشمپوشی است، اما نباید فراموش کرد که لبخند او نیز به همان اندازه نادیدهگرفتنی نیست. سامانهی دلبستگی شکلهای گوناگونی از رفتار را شـامل میشود کـه همگی بـرای حفظ نزدیکی عمل میکنند، از جمله لبخند زدن، آوا درآوردن، آویزان شدن، گریه کردن، نزدیک شدن و دنبال کردن. نوزاد از طریق همین پاسخها با چهرههای دلبستگی خاص پیوند برقرار میکند و آنها را به پاسخگویی وامیدارد.
پیشگفتار/9
مقدمه/13
فصل اول: نظریه دلبستگی و رشد اخلاقی/27
فصل دوم: ابعاد، عوامل تعیینکننده و رشد رفتارهای نوعدوستانه فرضیه حساسیت افتراقی در مورد دلبستگی و منش اخلاقی / 53
فصل سوم: دلبستگی، فضایل و رذایل ملاحظاتی در باب رشد و مفاهیم نظری/81
فصل چهارم: آشیانه تکاملی، فضیلت و رذیلت/99
فصل پنجم: فضیلتهای دلبستگی/117
فصل ششم: فراتر از فضیلت تحول راهبردهای مولد/143
فصل هفتم: دو راه از دلبستگی ایمن تا فضیلت/161
فصل هشتم: آموزش برای فضیلت آکویناس در مورد احساسات و توجه/181
فصل نهم: تجاوز، فضیلت و شخص دوم/207
فصل دهم: یک علت برای به رسمیت شناختن همدلی، دلبستگی و صلاحیت اخلاقی/229
فصل یازدهم: دلبستگی، اعتیاد و معانی ارزشیابی عالی است/259
منابع و مآخذ/ 283
| دسته بندی موضوعی | موضوع فرعی |
| علوم انسانی |
روانشناسی
|